تبليغاتX
۞ اتراق ۞



 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

از یادمان شهید مهدی سالیکنده برگشته ام ، يكي زنگ زد كه آقا قرار بود بياي فلان كار را انجام دهي ، چند تا كار داشتم كه مي خواستم انجام بدهم كه فراموش كردم . راستش ، بعد از تماشاي نماهنگي ماهرانه و تاثيرگذار  (، برنامه بعدش هم پذيرايي مختصري با شربت بود ) ، زدم بيرون از مسجد و از توي شهر كمي پياده روي كردم و با خودم بودم ، گويي داشتم از شهر فرار مي كردم ، خلاصه محفل شور و حالي بود و دلم  . . .  .

خلاصه ، بوي پرواز در دلم پيچيد !

خلاصه ،  . . . 

.

.

.

          .

شهيد مهدي ساليكنده

 

 

بوي پرواز

 

 

ما كه حالا چنين زمين گيريم

روزگاري در آسمان بوديم

بال پروازمان كه وا مي شد

مي پريديم و بي نشان بوديم

 

خواب بوديم و خوب مي ديديم

پاك بوديم و پاك مي رفتيم

متدين بدون بار گناه

زير خروار خاك مي رفتيم

 

همه در زير سايه قرآن

همه مشغول زندگي بوديم

لحظه هاي جواني خود را

در مناجات و بندگي بوديم

 

بر سر شانه هايمان هر شب

كيسه هاي كريم مي برديم

نان افطار سفره هامان را

از براي يتيم مي برديم

 

لقمه ناني كه بود مي خورديم

كي به فكر غذاي فردا بود

اهل از خودگذشتگي بوديم

دلمان دل نبود دريا بود

 

هر شب جمعه كنج خانه مان

سر سجاده دعا بوديم

با همان ذكر السلام عليك

زاير صحن كربلا بوديم

 

هر كجا خيمه مي زديم با خود

كوله بار اميد مي برديم

شاد بوديم از اين كه هر لحظه

روي شانه شهيد مي برديم

 

نا گهان بين ناگهاني ها

پاي شيطان به خانه ها وا شد

عطر سجاده هايمان هم رفت

جبريل از كنارمان پا شد

 

ناگهان بين ناگهاني ها

باد آمد بهارمان را برد

بوي پرواز رفت و همراهش

بوي آغوش يارمان را برد

 

كم كم از يا خدا كه دور شديم

روزي آسمانمان كم شد

هي دويديم ار پي دنيا

ولي از سفره نانمان كم شد

 

كاروان رفت و عده اي رفتند

عده اي هم به چاه افتادند

عده اي در مسير خود ماندند

عده اي بين راه افتادند

 

عده اي رفته و شهيد شدند

عده اي بي بها عزيز شدند

عده اي تا خدا سفر كردند

عده اي هم اسير ميز شدند

 

از دل زندگي مابوي

عمر بي استفاده مي آيد

از سر سفره هاي ما حالا

بوي خمس نداده مي آيد

 

اي شهيدان صحن مسجد ارك ( عرش )

خوش به حال شما و بال شما

پيش ارباب ياد ما هستيد ؟

منم و غبطه وصال شما

 

بايد اين روز هاي پاييزي

يك نفر با بهار برگردد

از براي نجات اين دنيا

وارث ذوالفقار برگردد

 

با هزاران اميد مي گوييم

آفتابا با امام ما برگرد

يا اباالغوث يا ابا صالح

جان زهرا تو را خدا برگرد

 

                 علي اكبر لطيفيان


شرمنده ، شهيدان شرمنده روي تان ، منم و غبطه وصال شما !

شرمنده ، مرا هم به مشهد ببريد ! گرچه ناپاكم به خون پاكم كنيد !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387;ساعت 23:56;  توسط خانه به دوش;  | 

 

 

محبوب 

بر آن شديم كه در پي اظهارات غير منصفانه و با ادبيات آغشته به اهانت و عتاب ، غوغاسالاري ، منطق گريزي و شارلاتانيزم رسانه اي عده اي معلوم الحال كه عمده فعاليت شان تخريب و ايراد اتهام عليه دولت محبوب و مكتبي دكتر احمدي نژاد است و براي حضور در انتخابات دهم رياست جمهوري دندان تيز كرده اند (با استفاده از تعبير ها و ادبيات سياسي گذشته اي كه ديگر راي اعتماد ملت ايران را نخواهد آورد ، با تعبير " خدمت " يا تعابيري دهن زيبا و پركن و سير واژه هايي از اين دست ،) مقاله اي را در اين ارتباط بنويسيم تا مواضع خود را روشن كنيم و نيز از نظرات ارزشمند دوستان بهره مند شويم .

بنده منكر اين نخواهم بود كه دولت نهم هم مانند دولت هاي قبلي نقاط ضعف و قوت هايي دارد ، زيرا تنها ديكته نانوشته است كه غلط ندارد و تنها كاري بي عيب و نقص است كه شروع نشده است .

اما در اين ميان تاب آن ندارم عده اي كه هشت سال بر اريكه قدرت به زعم خود تكيه زده بودند ، غير منصفانه و جهت ايراد اتهام و تخريب زمينه را براي تضعيف دولت و نظام فراهم آورند ، سند گفتار نوشته اي كه يكي از همين معلوم الحال ها در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملي مي گويد :‌" مشكل از مجموعه و نظامي است كه احمدي نژاد را مي آورد و .... " .

اينان همچنان مانند گذشته از هتاكي به حريم ولايت دست نكشيده اند ،جماعتي كه بيت المال را به مال البيت تبديل نموده بودند ، آن هايي كه به پياده نظام دشمن تبديل شده بودند و هستند ، آن هايي كه دشمنان انقلاب اسلامي از آن ها تعريف و تمجيد كرده اند و مي كنند ، آن هايي كه صدها عذر و بهانه بدتر از گناه براي توجيه كار هاي اشتباه خود مي آوردند ، آن هايي  كه طرفداران آن ها به آمريكا پناهده شده اند ، آن هايي كه خائنين و جاسوسان ملت ايران از آن ها حمايت مي كردند ، بدانند كه مردم ما ديگر گول اين تعابير زيبا و دهان پركن و شعار هاي پوچ و تو خالي و منقطع از واقعات اجتماعي را نمي خورند و دست هتاكان به حريم ولايت را از اعتماد خودشان قطع خواهند كرد . گو اين كه انتخابات هاي اخير مجلس شوراي اسلامي و شوراهاي شهر روستا نيز همين را اثبات مي كند .بگذريم كه قصه مدعيان بي هنر ، پر غصه تر از اين حرف هاست .

پياده نظام هاي دشمناني كه زخم خورده انقلابند و از همان آغاز عزم خود را بر گل آلوده ساختن آب از سر چشمه بنيان نهاده اند و مدام به تحريف تاريخ انقلاب و تخريب چهره هايي چون آيت اله مصباح و ... و با تعريف و پخش تعابير و تعاريف در اجتماع قصد دارند جايگاهي ميان مردم باز كنند و اما غافل از اين كه مردم ما سرچشمه آبشخور كينه غرب و غرب زدگان وطني را از امام و انقلاب و ولايت و رهبري و اصحابشان خوب مي شناسند و هميشه به آن ها احترام خواهند گذاشت و ايمان خواهند داشت .

در شانتاژهاي رسانه اي ايجاد شده ( رسانه هاي در اختيار اين قوم ) آن قدر از آمدن و نيامدن اين و آن سخن است كه اين گونه بر ذهن متبادر مي نمايد كه گويا جز نشستن بر اين مسند ، امكان خدمت گزاري وجود ندارد . و اين گونه مي نمايد كه دعوا سر قدرت ( نه خدمت ) و لحاف ملانصرالدين است ؟! و بدانند كه غفلت از خدا عامل بن بست هاست . بدانند ديگر سياست ناز و كرشمه هاي انتخاباتي نيز ديگر اهميتي ندارد و حناي اين جماعت اصلاح طلب كه خود تعريف درستي از اصلاحات ندارند ديگر براي ملت ما رنگي ندارد . و ملت كه به حدي از بلوغ سياسي رسيده است كه خوب سره را از ناسره تشخيص خواهد داد و بدانند پرونده سياست هاي آن ها كه روزي عربده مستانه شان گوش هر كسي را كر مي كرد ، در حال رفتن به بايگاني تاريخ است .آنهايي كه در سايه همين رسانه ها سعي دارند حاشيه اي امن و دستاويزي فريبنده براي منحرف ساختن ذهن ها پرسشگر و حقيقت جو و عدالت خواه براي خود ايجاد كنند بدانند كه آرمان گرايي منقطع از واقعيات اجتماعي راه به جايي نخواهد برد .

آري ، به قول دوستان "خشونت و هتاكي در تمامي كلمات و رسانه هاي آن ها اظهر من الشمس است و آن وقت ديگران را به خشونت متهم مي كنند . ما را بر روي اين سوال مي گذارند كه كدام را باور كنيم قسم حضرت عباس را يا دم خروس را ؟!"

گر چه اين ترور هاي شخصيتي  و بد اخلاقي هاي سياسي تاثيري منفي بر ذهن مخاطب خود مي گذارد كه اندك مراجعان به نظرات خود را نيز از دست مي دهند .

آري بهتر است منتقدان منصف عملكرد دولت نهم را با عملكرد سه ساله دولت هاي گذشته مقايسه كنند نه با تمام 8 سال فعاليت دولت هاي گذشته . به خوبي خواهند ديد كه دولت پر كار و جهادگر چه خدمات شايسته هم از نظر كمي و هم از ديد كيفي تقديم ملت ايران نموده است .

آري ، رسيدن به هر هدفي راهي دارد كه اگر راه درست آن طي نشود ، آن اتفاق رخ نخواهد داد و بدانند كه مردم به كساني راي اعتماد مي دهند كه صادقانه و سختكوشانه در پي حل مسائل آنان به طور ريشه اي باشد و به شعار هاي خود جامه عمل بپوشانند و مصلحت مردم را در اولويت قرار دهد و دست از عناد با رهبري و ولايت بردارند و به دشمن خدمت نكنند .

خدا را شكر مي كنيم كه با استفاده از تاريخ مي توانيم از گذشته پند بگيريم و براي آينده عاقلانه تر تصميم بگيريم و اعلام كنيم ، كه ديگر راي اعتماد نخواهيد آورد ، خود را به آب و آتش نزنيد .

آه از دست آن هايي كه راه را قبول دارند و راهبر را نه !

در اين ميان عناصر منسوب به جبهه اصولگرايي بايد بيش از هر زمان در مواضع و اظهار نظر هاي خود دقت كنند تا مبادا ناخواسته در مسير تحقق اهداف مدعيان قرار گيرند . و مباد روزي برسد كه ما نا اميدانه و سر افكنده بگوييم : از ماست كه بر ماست ؟!

محبوب

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387;ساعت 20:9;  توسط خانه به دوش;  | 

بسم رب الشهداء و الصديقين

صوفي ز ره عشق صفـــــــا بايد كرد
عهدي كه نموده اي وفـــــــا بايد كرد
تا خويشتني به وصل جانان نرسي
سر را به ره دوست فنـــــــا بايد كرد

 

گرچه با گذاشتن تصوير اين شهيد زنده و پاسدار گرامي اسلام و نوشتن چند خط درباره اين عزيز سفر كرده كار و وظيفه و تكليف من و امثال من تمام نمي شود ، به هر حال تصوير پاسدار شهيد مهدي ساليكنده را براي ديني كه به گردنم دارد در وب مي گزارم و اين در صورتي است كه من اين دوست را نه ديده بودم و نه شنيده .

در ذيل مقوله شهادت از زبان شهداء پرداخته كه از وبلاگ "مذهبي نظامي" (كه در ليست پيوندهاي وبلاگ اتراق ۲۳ قرار دارد )مي آورم تا كمي براي خودم كه شده بيشتر با شهادت آشنا شوم و به قول دوستان كمي بيدار شوم .

 

(شهید سید مرتضی آوینی : ای شهید ای آنکه بر کرانه هستی و ابدی وجود برنشسته ای ... دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش . )

 

خالي از لطف نيست دوستاني كه با شهيد حشر و نشر داشتند ، به بيان ديدگاه اين شهيد درباره شهادت بپردازند .

 

باشد كه مورد ذات اقدس الهي قرار گيرد .

 

شهيد مهدي ساليكنده

 

 


شهادت از نگاه شهيدان

شهيد بهشتي
1) شهادت در راه آرمان الهي «معشوق» ماست. آيا شنيده‌اي عاشقي را از معشوق بترسانند؟!
2) انقلاب اسلامي ما در تداوم پيروزيش حالا حالاها خون و شهادت مي‌طلبد.

شهيد حاج ابراهيم همت
شهادت زيباترين ، بالنده ترين و نغزترين کلام در تاريخ بشريت است. شهادت بهترين و روشن ترين معني حقيقت توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شکوه و عظمت شهيد است.

شهيد سيد مجتبي علمدار
شهادت در يک کلمه به زيارت خدا رفتن و به حق پيوستن است.

شهيد عباس کريمي
شهادت در اسلام ،‌ مرگي نيست که دشمن بر مجاهد تحميل کند. بلکه انتخابي است که وي با تمام آگاهي و شعور و شناختنش به آن مي‌رسد.

شهيد سيد مرتضي آويني
1) الهي اگر جز سوختگان را به ضيافت عنداللهي نمي‌خواني ، ما را بسوز آنچنان که هيچکس را آنگونه نسوخته باشي.
2) شهادت پايان نيست. آغاز است ، تولدي ديگر است در جهاني فراتر از آنکه عقل زميني به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستاره‌اي است که پرتو نورش عرصه زمان را در مي‌نوردد و زمين را به نور رب‌الارباب اشراق مي‌بخشد.
3) شهادت قلبي است که خون حيات را در شريان‌هاي سپاه حق مي‌دواند و آن را زنده نگه مي‌دارد.
4) شهادت جانمايه انقلاب اسلامي است و قوام و حيات نهضت ما در خون شهيد است.
5) شهيد منتظر مرگ نمي‌ماند. اين اوست که مرگ را برمي‌گزيند. شهيد پيش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بيايد ، به اختيار خويش مي‌ميرد و لذت زيستن را نيز هم او مي يابد. نه آن کس که دغدغه مرگ حتي آني به خود او وانمي‌گذاردش و خود را به ريسمان پوسيده غفلت مي‌آميزد.
6) شهادت مزد خوبان است.

شهيد احمدرضا احدي
ديگر نمي‌خواهم زنده بمانم! من محتاج نيست شدنم ، من محتاج تو هستم خدايا! بگو ببارد باران که کوير شوره زار قلبم سالهاست که سترون مانده است. من ديگر طاقت دوري از باران را ندارم! خدايا دوست دارم تنهاي تنها بيايم ، دوست دارم گمنام گمنام بيايم ، دور از هر هويتي. خدايا! اگر بگويي لياقت نداري ، خواهم گفت:«لياقت کداميک از الطاف تو را داشته‌ام؟ خدايا دوست دارم سوختن را ، فنا شدن را ، از همه جا جاري شدن را ، به سوي کمال انقطاع روان شدن را ...

شهيد حميدرضا نظام
شهادت شمع است و شهيد پروانه‌اي خود از جنس آتش. شهيد ذبيح عشق است ، شهيد علمدار کاروان نجات است ، شهيد روح تاريخ حيات است و شهيد نبض آفرينش است.

شهيد عليرضا مرداني
اي عزيزان! شهيد کسي است که در ميدان جنگ و در خدمت امام يا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود ، يقينآ به او ملحق خواهد شد. شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حيات در کمال هشياري و آزادي.

شهيد خداوردي قنبري
شهادت پايان مرگ و مردگي هاست. ما با خون خود به اين مردگي‌ها پايان خواهيم داد و ضامن ضربان مداوم رگ هاي امت اسلامي خواهيم شد. اسلام نيازمند به شهداست و انسانيت نيازمند به تزريق خون. ما با شهادت خود همه اين نيازها را برآورده خواهيم ساخت.

شهيد سيد کاظم ربطي
شهادت سرآغاز هر زندگيست / نترسم ز مرگي كه خود زندگيست

شهيد جلال عباسي
شهادت حد نهايي تکامل انسان و قله رفيع انسانيت است. شهادت مرگ سعادت آميزي است که آغاز ديدن و زندگي پر ثمر نوين را بشارت مي‌دهد. شهادت يک تولدي است براي زندگي جاويد.

شهيد غلامعلي فتحي
شهادت بهترين معراج عشق است.

شهيد سيد محمد سيامي
شهادت آيت است. شهادت نعمت است. شهادت مقدمه فتح در اين دنيا و خود فتحي بزرگتر در آخرت است. شهادت خشنودکننده خداست.

شهيد عباس قدوسيان
شهادت فاني شدن نيست. بلکه به خدا رسيدن است و زندگي جاويد است. شهادت موت نيست ، بلکه حيات است.

شهيد عبدالله زارعکار
شهادت نعمتي بزرگ و دري است از درهاي بهشت. شهادت نعمتي است که مردان الهي به آن دست مي‌يابند. شهادت به خدا رسيدن است و فاني شدن نيست. بلکه زندگاني جاويد است.

شهيد ناصر شاه محمدي
کمال انسان شهادت است.

شهيد علي اکبر محمود زاده
شهادت يک انتخاب است. انتخابي آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوي معشوق که نصيب هرکسي نمي‌شود.

شهيد علي احمد زاده
احساس مي‌کنم انشاالله شاهد زيبايي شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم و اين بزرگترين آرزوي من است. اين راه انتخابي آگاهانه است و انسان را به سوي معشوق ازلي راهنمايي مي‌کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387;ساعت 8:18;  توسط خانه به دوش;  | 

 

آن قدر كلمه و جمله در ذهنم  فرو ريخته كه از نوشتن آن چه مقصودم است عاجزم . . .

تا سوز به مغز استخوان نرسد آتش و عطشي نيست و نوشته خشك به چه درد مي خورد ؟

 

به همه دوستان :

مرد را هر چند تنهايي كند كامل عيار

صحبت ياران يكدل كيميايي ديگر است .

 

پس :

كسي كه عيب مرا مي كند ز من پنهان

اگر چو چشم عزيز است دشمن است مرا

 

و " بر ما خود ستم كرد هر كس ستود ما را "

 

به خودم :

در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم

ســـرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور

 

 


ادامه مطلب را بخوانيد ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387;ساعت 21:32;  توسط خانه به دوش;  | 

 

 

 

بدون شرح !

                                   

                        بدون شرح !

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387;ساعت 1:1;  توسط خانه به دوش;  | 

 

 

 بدون شرح !

                 بدون شرح !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387;ساعت 0:59;  توسط خانه به دوش;  | 

 

 

 

بدون شرح !

 

بدون شرح !

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387;ساعت 23:55;  توسط خانه به دوش;  | 

سلام

چند روز پیش که متولد شدم و نامم را . . . نهادند .

دوست دارم با نوشتن با خودم خلوت کنم و همین شاید ویژگی نوشتن باشد . در جایی که فرصتی نیست برای با خود نشستن و با خود گفتن و در این روزها که دلتنگ آن معصومیت از دست رفته ام هستم و می خوام دوباره به آن معصومیت خود برگردم که هیچ ، می خواهم از این حرف ها هم جلوتر روم و خودم را قربانی آدم شدنم کنم . البته شاید فکر کنم که

"سنگ بزرگ نشانه نزدن است ."

اعتراف می کنم و بعد ها نیز اعتراف خواهم کرد که گناه بسیار کرده ام اما می خواهم متولد شوم ولی نمی توانم و گاهی هم نمی دانم . خودم را به شعر زده ام و گاهی هم به نوشتن و در لایه زیرینش تازه خودم را به خودم زده ام تا به سمت خودم پرواز کنم تا این قدر خدا برایم غریب نشود و خودم را در شلوغی این روزمرگی ها گم نکنم . بسیار پیش آمده که با خودم تنها بمانم اما این توفیق را نداشته ام که به خودم و آینده و گذشته ام فکر کنم و فقط خود را با شیطان تنها دیده ام و خود را با گناه سرگرم کرده ام و اگر هم گناهی در کار نبوده با فکر گناه و یا این هم اگر نه با پوچی این وقتم را پر کرده ام و خودم را به هدر داده ام .

بسیاری از مسائل را می دانم . می دانم که نباید این کار را بکنم  یامی دانم  نباید آن کار را انجام دهم یا این کار گناه است و... ولی نتوانسته ام یا که نخواسته ام که به دانسته هایم عمل کنم . و البته این را هم می دانم وصد البته بارها شده که خودم را با چیزهایی توجیه کرده ام که ارزشش را نداشته است .

"عالم بی عمل به چه ماند به زنبور بی عسل"

 بعضی وقت ها که جمله ای را می خوانیم و یا می شنویم فکر می کنیم که آن را فهمیده ایم ولی این دروغی بیش نیست . بهتر بود می نوشتم ، توهمی بیش نیست . و مدت ها بعد از این که این حالت را فراموش کرده ایم و وقتی نکته جدیدی از آن می فهمیم تازه به این درک می رسیم که باید آن جمله را از جهت های مختلف نگاه کنیم .

و خیلی وقت ها هم بیش از آن چه که لازم است می دانیم و سعی داریم که بفهیم و بدانیم و بیشتر از آن چه که لازم است می شنویم و بیشتر از آن چه لازم است درباره موضوعی می خوانیم ولی تقریبا"

         همیشه کمتر از آن چه که لازم است عمل می کنیم .

 

و گاهی هم در موقعیتی قرار می گیریم که سخنی را که بارها و بارها از افراد مختلف شنیده ایم ، از کسی می شنویم در آن موقعیت که در ما تاثیر زیادی می گذارد و ذهن مارا مدتی به خود مشغول می کند .

کوچک که بودم با خود می گفتم که من دانشمندی می شوم که همه چیز برای خودم اختراع می کنم و خودم به "خودکفایی می رسم" . این واژه در همان کودکی در ذهن تکرار می شد . و در واقع فکر می کردم که من می توانم دنیا را عوض می کنم و تغییر می دهم و وقتی که بزرگتر شدم وقتی که درس برنامه ریزی را در اول دبیرستان داشتیم واستاد به ما گفت می خواهید چه کاره شوید دوستان یکی یکی  شغل های مورد نظر خود را می گفتند و من با اندکی ترس و کمی تشویق دوستان گفتم می خواهم فضانورد شوم . بعد از کمی تشویق دوستان ، حالا که فکر می کنم می بینم که آرزو بر جوانان عیب نیست و شاید هنوز دیر نشده باشد . ولی با این که در رشته فیزیک درس می خوانم و مشکلات بسیاری را دارم و شاید که سنگ بزرگ نشانه نزدن باشد ولی این را هم می دانم که خواستن اگر با تلاش و کوشش و استفاده صحیح شیوه های مطالعه یادگیری همراه شود همان توانستن است .

 

توی دانشگاه که بودم روزی سخنی* را که از بخشی از آن در جملات بالا استفاده کردم شنیدم ، البته ایشان نقل به مضمون می کردند که : ما وقتی کوچک هستیم می گوییم می خواهیم دنیا را تغییر دهیم و کمی که بزرگتر می شویم می گوییم که کشورمان را تغییر می دهیم و کمی بزرگتر که می شویم می گوییم که می خواهیم شهرمان را تغییر دهیم و کمی که به پیری نزدیک می شویم می گوییم که خودمان را تغییر می دهیم و وقتی که عمررو به پایان می رود و یک پایمان که توی گور است می فهمیم که ای دریغ ! که نه دنیا و نه کشور ونه شهرمان را که تغییر نداده ایم هیچ خودمان هم در گل مانده ایم و فرصت تمام گشت و خدا حافظ ای تغییرات .

 توی مسیر این جاده یک وظیفه دارم و آن این است که سعی کنم آدم شوم ، همین و بس . البته می خواستم بنویسم که وظیفه اصلی کوتاه مدتم توی این دنیا که باید به آن اهتمام ورزم درس خواندن و خوب درس خواندنم توی دانشگاه است ولی مدتی بود که این را فراموش کرده بودم و به آن چه می دانستم عمل نکردم .

و در این رابطه جمله ای که از راننده تاکسی که با او از دانشگاه به منزل می آمدم می گفت و گویی که خدا او را مامور پیش کشاندن این بحث کرده بود که : آدمی باید در هر رشته ای که هست همان را ادامه دهد و جدیت به خرج دهد و در همان رشته وقت و عمرش را بگذارد  و به موفقیت فکر کند چند روزی سخن این پیر مرد در ذهنم می پیچید وبالاخره تصمیماتی را گرفته ام که ان شاءا... از همین حالا  دارم عملی شان می کنم اگر ...

بیشتر وقت ها که نیاز به تغییری داریم و یا در موقعیت گناه قرار می گیریم ویا اصلا گناه و این حرف ها را که بی خیال شویم و بالاخره می خواهیم کاری انجام دهیم که خیری ندارد و می دانیم که افرادی که پا به این راه گذاشته اند نتیجه ای نگرفته اند خودمان اینگونه توجیه می کنیم و در واقع با شیطان درون خودمان را گول می زنیم که ما با دیگران فرق داریم یا این كه شرایط ما با دیگران فرق دارند و یا اینکه می گوییم آن ها احمق بوده اند و ما متفاوتیم . و مدتی که در این راه رفتیم نتیجه ای نگرفته ایم نیز خود را باز گول می زنیم که اگر چنین می شد و شرایط این چنین بود و ... ما نتیجه می گرفتیم واین گونه هم راه را برای گول زدن دوباره خودمان که باز می گذاریم هیچ ، به هدر دادن وقت خودمان هم اهمیتی قائل نیستیم . کم نیستند از این گونه آدم ها و البته کم هم نیستند توجیحاتی از این دست و شبیه آن و...

 

تا بعد

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387;ساعت 19:25;  توسط خانه به دوش;  | 

[تهمینه مهربانی[

این عبارت ها روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

" جوان که بودم ، خیال داشتم دنیا را عوض کنم . مسن تر و عاقل تر که شدم ، فهمیدم که دنیا عوض نمی شود ، بنابراین توقعم را کم کردم و تصمیم گرفتم به عوض کردن کشورم قناعت کنم ! ولی کشورم هم خیال نداشت عوض شود .

به میانسالی که رسیدم آخرین توانایی هایم را به کار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم ، ولی پناه بر خدا ! آن ها هم نمی خواستند عوض شوند .

اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ، ناگهان دریافته ام که اگر فقط خودم را عوض می کردم ، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و خدا را چه دیدید شاید حتی می توانستم دنیا را هم عوض کنم !"

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387;ساعت 16:15;  توسط خانه به دوش;  | 

 

 

 

 

 

گزيده اي  از مقاله " تجدید و تجدد " از دسته مقاله هاي آينده بشريت شهيد

 

 

 

. . .

 

بگذریم از آنکه ما گرفتاران جهان عادات، دیگر چشم تماشای راز نداریم و در عالم بیرون از خویش آنگونه می نگریم که روح عافیت طلبی و تمتع اقتضا دارد. چنین است که انقلاب شگفت انگیز بهاری، دیگر حتی شگفتی ما را نیز بر نمی انگیزد، چه برسد به آنکه نشانه ای تاویلی باشد برای تقرب به حقیقت وجود، آن سان که در کلام الهی و گفتار بزرگان می توان یافت که انقلاب ربیعی را حجتی بر رستاخیز پس از مرگ دانسته اند .

 

«نوجویی» از صفات فطری بشر است که اگر نبود، تحول و تکامل وجود پیدا نمی کرد. اگر این صفت نبود، انسان تن و دل به عادات می سپرد و بدون دلزدگی از تکرار، آغاز تا انجام حیاتش را بی آنکه پوست بیندازد سپری می کرد؛ و آنگاه نه «تمدن» معنا می گرفت و نه «فرهنگ».

همین میل فطری به نوجویی است که تمدن ها را تجدید میکند.

 

«آزادی» اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی وجود خویش فراهم کند به بن بست می انجامد و به امری متضاد با خویش- یعنی «اسارت»- مبدل می شود.

 

 

عادات هر نوع عمل –و از جمله عبادات- را فاسد می کنند. حکمت وجود شیطان در عالم آن است که فرد مومن همواره نسبت عمل خویش را با معنای حقیقی آن تجدید کند و از گرفتار آمدن در چنبره عادات بپرهیزد. وظیفه شیطان ایجاد شک است و شک هر چند بنیان اعتقادات را سست می کند، اما در عین حال رشته یقین را مستحکم می دارد. تا شک نباشد کی میتوان به یقین رسیدو تا شب نباشد کی می توان  به حقیقت نور واصل شد؟ کیست که از این مجاهد بی نیاز باشد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387;ساعت 8:34;  توسط خانه به دوش;  |